الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

275

الخصال ( فارسى )

آيه 83 ) فرموده : پروردگارا به من منصب حكومت بده و مرا به نيكان ملحق كن ، مقصودش از نيكان كسانيند كه جز بفرموده خدا حكم نكنند و برأى و قياس عمل ننمايند ، اين درخواست به منظور اين بود كه حجتهاى الهى كه بعد از او بيايند ؛ براستى و درستى او گواهى دهند بيانش در گفته او است ( آيه 84 ) خدايا در آيندگان براست گفتارى مرا وانمود كن مقصودش اين امت با فضيلت بود خدا درخواستش را پذيرفت و براى او و پيغمبران ديگر نماينده و زبان راستگوئى در امت آخر الزمان قرار داد و آن على بن ابى طالب ( ع ) است و اين همان گفته خداست كه ( در سورهء مريم 52 ) فرمايد ما على را براى آنان زبان راستگو قرار داديم و ديگر امتحان جانى است كه او را در منجنيق گزاردند و به آتش انداختند ، ديگر امتحان در فرزند است كه مأمور شد سر پسرش اسماعيل را ببرد ، ديگر امتحان در خانواده است كه خدا زنش را از دست عزازه قبطى كه در سرگذشت گرفتارى او نامبرده شده رها كرد ديگر صبر بر بد اخلاقى ساره است ديگر كم شمردن طاعت خويش است در گفته خود ( آيه 87 سورهء شعراء ) مرا در روز قيامت رسوا مكن ، ديگر پاكى از عقائد و كلمات شرك آور است چنانچه خدا در سورهء آل عمران آيه 67 ) فرمايد : ابراهيم نه يهودى بود نه نصرانى مرد درست مسلمانى بود و از مشركان نبود ، ديگر جمع شرائط بندگى خدا در گفتار خود ( در سوره انعام آيه 161 و 162 ) نماز من ، عبادت من ، زندگى من ، مردن من براى خدا پرورنده جهانيانست ، شريك ندارد ، بدين مأمورم و نخست مسلمانم ، در گفتهء خود زندگى و مردن همه شرائط و اقسام طاعتها را جمع كرده هيچ ذره‌اى از آن كنار نيست و هيچ دقيقه‌اى از او پنهان نيست ديگر آنكه خدا دعاى او را در وقتى كه گفت به من بنما چگونه مرده‌ها را زنده ميكنى مستجاب كرد ، اين آيه دو پهلو است مقصود حضرت ابراهيم پرسش از فهم كيفيت و چگونه زنده شدن مرد است و كيفيت آن كار خدا است اگر دانشمند آن را نداند ننگى ندارد و بيگانه‌پرستى او نقصى نميرسد خدا به او فرمود ايمان ندارى ؟ عرضكرد چرا اين جواب مثبت در برابر پرسش خدا از هر كس لازم است چه